لاوین ماه زادهی نور به قلم لیدا صبوری
پارت پنجم :
محو چشمان غمین و بارانی ام در آینه بودم که تلفن بصدا در آمد. بسختی تن خشکیده ام را تکانی دادم و تلفن را از روی پاتختی برداشتم و با دیدن نام پدر بروی صفحه انگشتم میان راه ماند و برای پاسخگویی مردد ماندم که همان دم راضیه دوان دوان وارد اتاق شد و درحالی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

عسل
2یکم گیرایمم پایینه ولی خیلی دلم میخاد شخصیت هارو ببینم